![]() |
![]() |
|
| يا مهدی (عج) ادركنی |
|
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین
و الائمة المعصومين علیهم السلام![]() نهم ربيع الاول سال 260 هجري قمري آغاز ولايت امام زمان (عج) و آغاز انتظار مهدي موعود مبارک باد
![]()
![]() ![]() ![]() ![]()
اگر
شيعيان ما كه خداى آنان را طاعتشان توفيق دهد ـ با دلهايى يكپارچه بر عهد
خويش وفادار بودند به يمن لقاى ما نائل مى شدند و سعادت ديدار ما به آنها
روى مى آورد، ديدارى كه با شناخت حقيقى و درست ايشان نسبت به ما، همراه
بود. بحارالانوار، ج 51
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 10:3 توسط اميد |
|
حضرت امام حسن عسكرى (ع)
امام حسن عسكرى ( ع ) در سال 232 هجرى در مدينه چشم به جهان گشود . مادروالا گهرش سوسن يا سليل زنى لايق و صاحب فضيلت و در پرورش نهات مراقبت را داشت ، تا حجت حق را آن چنان كه شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفرى كه امام عسكرى ( ع ) به سامرا كرد همراه امام بود و در سامرا از دنيارحلت كرد . كنيه آن حضرت ابامحمد بود . صورت و سيرت امام حسن عسكرى ( ع )امام يازدهم صورتى گندمگون و بدنى در حد اعتدال داشت . ابروهاى سياه كمانى ، چشمانى درشت و پيشانى گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود . خالى بر گونه راست داشت . امام حسن عسكرى ( ع ) بيانى شيرين و جذاب و شخصيتى الهى با شكه و وقار و مفسرى كم مانند براى قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه براى اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر كوتاه خود - روشن كرد . دوران امامتبه طور كلى دوران عمر 29 ساله امام حسن عسكرى ( ع ) به سه دوره تقسيم ميگردد : دوره اول 13 سال است كه زندگى آن حضرت در مدينه گذشت . دوره دوم 10 سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزديك 6 سال امامت آن حضرت ميباشد . دوره امامت حضرت عسكرى ( ع ) با قدرت ظاهرى بنى عباس رو در روى بود . خلفايى كه به تقليد هارون در نشان دادن نيروى خود بلند پروازيهايى داشتند . امام حسن عسكرى ( ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد . زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمكار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشترى دهد ، اماآن دو غلام كه خود از نزديك ناظر حال و حركات امام بودند تحت تأ ثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتارى گراييده بودند . وقتى از اين غلامان جوياى حال امام شدند ، ميگفتند اين زندانى روزها روزهدار است و شبها تا بامدادبه عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با كسى سخن نميگويد . عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسى با همه غرورى كه داشت وقتى با حضرت عسكرى ملاقات ميكرد به احترام آن حضرت برميخاست ، و آن حضرت را بر مسند خودمينشانيد . پيوسته ميگفت : در سامره كسى را مانند آن حضرت نديدهام ، وى زاهدترين و داناترين مردم روزگار است . پسر عبيدالله خاقان ميگفت : من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم ميپرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مييافتم . ميديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او ميباشند . با آنكه امام ( ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نميفرمود ، دستگاه خلافت عباسى براى حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را زندانى وممنوع از معاشرت داشت . از جمله مسائل روزگار امام حسن عسكرى ( ع ) يكى نيز اين بود كه از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شيعه ، به دست كسانى سپرده ميشد كه دشمن آل محمد( ص ) و جريانهاى شيعى بودند ، تا بدين گونه بنيه مالى نهضت تقويت نشود . چنانكه نوشتهاند كه احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والى اوقاف وصدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت راداشت . نيز اصحاب امام حسن عسكرى ، متفرق بودند و امكان تمركز براى آنان نبود ، كسانى چون ابوعلى احمد بن اسحاق اشعرى در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختى در بغداد ميزيستند ، فشار و مراقبتى كه دستگاه خلافت عباسى ، پس از شهادت حضرت رضا ( ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود كه جناح مقابل را باسختترين نوع درگيرى واداشته بود . اين جناج نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت كلى ، اين همه سختى را تحمل ميكرد ، و لحظهاى از حراست ( ونگهبانى ) موضع غفلت نميكرد . اينكه گفتيم : حضرت هادى ( ع ) و حضرت امام حسن عسكرى ( ع ) هم از سوى دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و كسانى كه براى حل مشكلات زندگى مادى و دينى خود به آنها مراجعه مينمودند - كمتر معاشرت ميكردند به جهت آن بود كه دوران غيبت حضرت مهدى ( ع ) نزديك بود ، و مردم ميبايست كم كم بدان خو گيرند ، وجهت سياسى و حل مشكلات خود را از اصحاب خاص كه پرچمداران مرزهاى مذهبى بودندبخواهند ، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد . بارى ، امام حسن عسكرى ( ع ) بيش از 29 سال عمر نكرد ولى در مدت شش سال امامت و رياست روحانى اسلامى ، آثار مهمى از تفسير قرآن و نشر احكام و بيان مسائل فقهى و جهت دادن به حركت انقلابى شيعيانى كه از راههاى دور براى كسب فيض به محضر امام ( ع ) ميرسيدند بر جاى گذاشت . در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآنى و نشر احكام الهى و مناظرات كلامى جنبش علمى خاصى را تجديد كرد ، و فرهنگ شيعى - كه تا آن زمان شناخته شده بود - در رشتههاى ديگر نيز مانند فلسفه و كلام باعث ظهور مردان بزرگى چون يعقوب بن اسحاق كندى ، كه خود معاصر امام حسن عسكرى بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد . در قدرت علمى امام ( ع ) - كه از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه ور بود - نكتهها گفتهاند ، از جمله : همين يعقوب بن اسحاق كندى فيلسوف بزرگ عرب كه دانشمند معروف ايرانى ابونصر فارابى شاگرد مكتب وى بوده است ،در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و كتابى را كه بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد . شهادت امام حسن عسكرى ( ع )شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260 هجرى نوشتهاند . در كيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويدروزى براى پدرم ( كه وزير معتمد عباسى بود ) خبر آوردند كه ابن الرضا - يعنى حضرت امام حسن عسكرى - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبررا به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود با او همراه كرد . يكى از ايشان نحرير خادم بود كه از محرمان خاص خليفه بود ، امر كرد ايشان راكه پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . وطبيبى را مقرر كرد كه هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز براى پدرم خبر آوردند كه مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولى گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبارا - كه عموما اطباى مسيحى و يهودى در آن زمان بودند - امر كرد كه از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضى الفضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر ازعلماى مشهور را حاضر گردان كه پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين كارها را براى آن ميكردند كه آن زهرى كه به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزدمردم ظاهر سازند كه آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنكه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260ه . ق آن امام مظلوم در سن 29 سالگى از دار فانى به سراى باقى رحلت نمود . بعداز آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود كه فرزند آن حضرت بر عالم مستولى خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد كرد ... تا دو سال تفحص احوال او ميكردند .... اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسى بود كه معتصم عباسى و خلفاى قبل و بعداز او - از طريق روايات مورد اعتمادى كه به حضرت رسول الله ( ص ) ميپيوست ،شنيده بودند كه از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسكرى فرزندى پاك گهر ملقب به مهدى آخر الزمان - همنام با رسول اكرم ( ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه هاى مختلف مختلف در خانه حضرت عسكرى ( ع ) رفت و آمد بسيار ميكردند ،و جستجو مينمودند تا از آن فرزند گرامى اثرى بيابند و او را نابود سازد . به راستى داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم ( ع ) و حضرت موسى ( ع ) تكرار ميشد . حتى قابلههايى را گماشته بودند كه در اين كار مهم پى جويى كنند . اما خداوند متعال - چنانكه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ كرد ، و همچنان نگاهدارى خواهد كرد تا مأ موريت الهى خود را انجام دهد . بارى ، علت شهادت آن حضرت را سمى ميدانند كه معتمد عباسى در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد ، از كردار زشت خود پشيمان شد . بناچار اطباى مسيحى ويهودى كه در آن زمان كار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ويژه در مأ موريتهايى كه توطئه قتل امام بزرگوارى مانند امام حسن عسكرى ( ع ) در ميان بود ، براى معالجه فرستاد . البته از اين دلسوزيهاى ظاهرى هدف ديگرى داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسكرى ( ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از سوى صداى ناله و گريه برخاست . مردم آماده سوگوارى و تشييع جنازه آن حضرت شدند . ماجراى جانشين بر حق امام عسكرى(ع)ابوالاديان ميگويد : من خدمت حضرت امام حسن عسكرى ( ع ) ميكردم . نامه هاى آن حضرت را به شهرها ميبردم . در مرض موت ، روزى من را طلب فرمود و چندنامهاى نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهى شد و صداى گريه و شيون از خانه من خواهى شنيد ، و درآن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالاديان به امام عرض ميكند : اى سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناك روى دهد ، امامت با كيست ؟ فرمود : هركه جواب نامه من را از تو طلب كند . ابوالاديان ميگويد : دوباره پرسيدم علامت ديگرى به من بفرما . امام فرمود : هركه بر من نماز گزارد . ابوالاديان ميگويد : باز هم علامت ديگرى بگو تا بدانم . امام ميگويد : هر كه بگويد كه در هميان چه چيز است او امام شماست . ابوالاديان ميگويد : مهابت و شكوه امام باعث شد كه نتوانم چيز ديگرى بپرسم . رفتم و نامهها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتى به در خانه امام رسيدم صداى شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفركذاب برادر امام حسن عسكرى را ديدم كه نشسته ، و شيعيان به او تسليت ميدهند و به امامت او تهنيت ميگويند . من از اين بابت بسيار تعجب كردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابى نداد و هيچ سؤالى نكرد . چون بدن مطهر امام را كفن كرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمى آمد وجعفر كذاب را دعوت كرد كه بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نمازايستاد ، طفلى گندمگون و پيچيده موى ، گشاده دندانى مانند پاره ماه بيرون آمدو رداى جعفر را كشيد و گفت : اى عمو پس بايست كه من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نمازگزارد و آن جناب را در پهلوى امام على النقى عليه السلام دفن كرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامهها را كه با تو است تسليم كن . من جواب نامه رابه آن كودك دادم . پس حاجزوشا از جعفر پرسيد : اين كودك كه بود ، جعفرگفت : به خدا قسم من او را نميشناسم و هرگز او را نديدهام . در اين موقع ، عدهاى از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام ( ع )با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره كردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند واز او پرسيدند : بگو كه نامههايى كه داريم از چه جماعتى است و مالها چه مقداراست ؟ جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب ميخواهند ظاهر شد و از قول امام گفت : اى مردم قم با شما نامههايى است از فلان و فلان و هميانى ( كيسهاى ) كه درآن هزار اشرفى است كه در آن ده اشرفى است با روكش طلا . شيعيانى كه از قم آمده بودند گفتند : هركس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامهها و هميان را به او تسليم كن . جعفر كذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل كرد . معتمد گفت : برويد و در خانه امام حسن عسكرى ( ع ) جستجو كنيد و كودك را پيدا كنيد . رفتند و از كودك اثرى نيافتند . ناچار صيقل كنيز حضرت امام عسكرى ( ع ) راگرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينكه او حامله است . ولى هرچه بيشترجستند كمتر يافتند . خداوند آن كودك مبارك قدم را حفظ كرد و تا زمان ما نيزدر كنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان ميباشد . درود خداى بزرگ براو باد . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 11:27 توسط اميد |
|
|
امام حسن عسکری(علیه السلام)
ضریح مطهر امام حسن عسکری و امام هادی(علیهم السلام)
امام یازدهم شیعیان، حضرت عسكری(علیه السلام) در ماه ربیع الثانی سال 232 هجری در مدینه(و بنا به نقلی در سامرا)متولد شد. پدرش امام هادی(علیه السلام) بود و مادرش سوسن نام داشت. امام عسكری 13 سال اول عمر خود را در مدینه گذراند،ده سال هم در سامرا كنار پدر زیست و پنج سال نیز پس از شهادت پدر، امامت شیعه را بر عهده داشت. در دوران او، بنی عباس نسبت به دودمان پیامبر سختگیری می كردند. حضرت عسكری مدتی در زندان و مدتی در سامرا در یك منطقة نظامی تحت نظر بود و به همین جهت به عسكری مشهور شد(عسكر یعنی لشكر وسپاه). در مدت عمر 28 ساله اش، شخصیت برجسته و فضایل اخلاقی او، دوستان را مجذوب و دشمنان را بیمناك می ساخت. یاران دانشمند او كه شاگرد مكتبش بودند، همه جا به دفاع از حق و نشر علوم اهل بیت می پرداختند. از جمله می توان علی بن جعفر، عثمان بن سعید، اسحاق بن ربیع و محمد بن حسن صفار را نام برد. دانش بی پایانش كه از الهام الهی سر چشمه می گرفت، او را در بحثهای علمی به تمام مردم غالب می ساخت. سرانجام، معتمد عباسی آن حضرت را در سال 260 هجری مسموم ساخت. پیكر پاك او را پس از شهادت در سامرا دفن كردند. اینك حرم او در این شهر، زیارتگاه شیعیان است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 11:26 توسط اميد |
|
امام عسکری(علیه السلام) و تحکیم مرجعیت آقای من! همیشه این امكان براى من نیست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه كسى را بپذیرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟... این کلامی است که احمد بن اسحاق خطاب به مولای خویش امام عسکری (علیه السلام) بیان می کند و چه بسا حرف دل امروز تک تک شیعیان باشد. واقعا ما که در دوران غیبت امام زمانمان هستیم، باید چه کنیم و تکلیفمان چیست؟ مسلم است که شیعیان باید از نظام استوار اجتماعى برخوردار شوند تا بتوانند در برابر رخدادها و مبارزهجوئیها توانا باشند. این نظام، در رهبرى مرجعیّت تبلور مىیابد؛ بدین معنى كه شیعیان به گرد محور عالمان الهى واُمَناى وى بر حلال و حرام، جمع می شوند. از این رو بود که در دوران امامعسكرى(علیه السلام)، شالوده نظام مرجعیّت تحكیم یافت و نقش دانشمندان شیعه، بدین اعتبار كه آنان وكلا، نوّاب و سفیران امام معصوم(علیه السلام) هستند، برجستگى ویژهاى پیدا كرد. روایتهاى فراوانى از امامعسكرى(علیه السلام) در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد كه یكى ازآنها همان روایت معروفى است كه امام عسكرى(علیه السلام) از جدّ خویش، امام صادق(علیه السلام) روایت كرده اند و در آن آمده است: آن كسی از فقیهان که خویشتندار می باشد و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس خود ستیزه كار و امر مولاى خویش را فرمانبردار است، پس بر عموم (مردم) است كه از او تقلید كنند. از همین رو دانشمندان هدایت یافته به نور اهل بیت(علیهم السلام)، امور امّت را در دوران امام یازدهم عهده دار شدند و به ایشان درباره مسائل مشكلى كه با آنها بر خورد مىكردند، نامه مىنگاشتند و آن حضرت نیز پاسخهایی به آنها مىنوشت و نامهها را به امضا و توقیع خویش مهر مىنمود. این نامهها در نزد علما به تواقیع معروف شد و برخى از آنها شهرت خاصّى كسب كردند. به عنوان نمونه، عثمان بن سعید عَمرى، یكى از ستونهاى نظام مرجعیّت دردوران امام حسن عسكرى(علیه السلام) است و ائمه نیز به جایگاه او اشاره كردهاند. او درنزد شیعیان مقامى والا داشت و امام هادى(علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) پیروان خود را بدو ارجاع مىداد. چنانكه احمد بن اسحاق قمى گوید: پس از وفات امام هادی (علیه السلام) روزی بر امام عسکری(علیه السلام) وارد شدم و پرسیدم: سرورم! همیشه این امكان براى من نیست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه كسى را بپذیرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟ آن حضرت به من فرمود: این ابو عمرو، مردى مورد وثوق و امین است و در زندگى و مرگ مورد اعتماد من است. آنچه به شما گفت، از جانب من مىگوید و آنچه به شما رساند، از جانب من رسانده است.(1) عثمان بن سعید در کنار برخی از افراد دیگر(2)، از وكلا و نوّاب امام و كسانى بودند كه اركان نظام مرجعیّت در میان امّت، بدانها استحكام یافت. نظام مرجعیّت به منزله شیوهاى در حركت سیاسى و راهى استوار براى دعوت به خدا و سازماندهى مكتبى براى جامعه، قلمداد مىشود. همچنین این نظام، مىتواند به وقت بازگشت حكومت به دست اهل آن، نظامى سیاسى براى امّت باشد. این نظام به دور از غوغاى طایفه گرایى وعشیرتزدگى است؛ همچنانكه با روح حزب گرایى و گروه گرایى نیز فاصله دارد. شیعیان همواره در زیر سایه این تشكّل مكتبى، از دوران ائمهاطهار(علیهم السلام)، زندگى كرده و از تواناییهاى آن برخوردار بوده است؛ اگر چه برخی عوامل، گاه موجب توقف آن مىشده واجازه نمىداده است كه این نظام، در برخى ابعاد به سوى تكامل مورد نظر خود شتاب گیرد. بنابر این، یکی از خصوصیات عصر امام حسن عسكرى(علیه السلام)، تحكیم نظام رهبرى مرجعیّت در میان شیعیان است که هم اکنون و در عصر غیبت امام دوازدهم، حضرت حجت بن الحسن (علیه السلام) نیز به عنوان یک از بنیانهای اصلی نظام رهبرى شیعه به حساب می آید.
منبع:زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام، آیت الله محمد تقی مدرسی، با اندكی تلخیص |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 11:24 توسط اميد |
|
|
يك بغل گل سهم دامانت عمو هستي ام يكجا به قربانت عمو در ميان خيمه ها پيچيده باز عطر شب بوهاي گلدانت عمو بر زمين هرگز نمي افتد علم چون قسم خورده است دستانت عمو سرّالاسرار غريب عاشقي است مشك آب و كام عطشانت عمو كودك خورشيد در دشت بلا ناله مي زد: «واي دستانت عمو...؟» العطش گفتم... پشيمانم! بيا اي فداي شرم چشمانت عمو! بيت الاحزان خراب فاطمه(س) مجلس شام غريبانت عمو يك غزل تقديم دستت كرده ام اين غزل تقديم چشمانت عمو!
سالروز رحلت رسول اکرم (ص)، شهادت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد.
از
آن بانوى پهلو شکسته نقل کردهاند که در روزهاى آخر عمر خواب دیدم پدرم را
و به او از دست امت شکایت کردم آن حضرت به من فرمود: انک قادمة على عن
قریب. تو به زودى به سوى من مىآیى. بار
دیگر خواب مىبیند ملائکه بسیارى به زمین فرود مىآیند و دو فرشته
جلیلالقدر پیشاپیش آنها است که او را به آسمانها بردند و قصرهاى عالیه
بهشتى را به او نشان دادند و باغها و بستانهاى فردوس اعلا را به او
نمودند... مىپرسد که این کاخهاى عالى از آن کیست؟ مىگویند:
اینجا فردوس اعلا است که آخرین درجه بهشت است و این همان نهر کوثر است که
متعلق به شما است. آن رسیده بزرگوار مىپرسد: این ابى؟ پدرم کجا است؟
گفتند: هماکنون وارد مىشود و همان لحظه مىفرماید که پدرم وارد شد و مرا
در آغوش گرفت و پریشانى مرا بوسید و فرمود: فرزند دلبندم دیدى آنچه خدا
وعده فرموده بود؟ این همان وعده الهى است این کاخ منزل تو و شوهرت و
فرزندان شما است و این جایگاه متعلق به دوستان شما است از خواب بیدار شد و
رؤیاى شیرین خود را به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل کرد، مولاى
متقیان علیهالسلام دانست که به زودى همسرش از دستش خواهد رفت و به بهشت
اعلا منتقل خواهد شد. پس از دیدن این خواب بود که مکرر این دعا را
مىخواند: یا حى یا قیوم برحمتک استغیث فاغثنى اللهم زحزحنى عن النار و ادخلنى الجنة والحقنى بابى محمد صلى الله علیه و آله.
اى
خداوند زنده و پاینده به رحمت تو پناه مىبرم پس به فریادم برس بار خدایا
مرا از آتش جهنم دور گردان و به بهشت وارد کن و مرا به پدرم حضرت محمد صلى
الله علیه و آله ملحق گردان. وقتى در همان حال حضرت على علیهالسلام به
بالینش آمد و به وى فرمود عافاک الله و ابقاک. اى دختر پیامبر خداوند تعالى
تو را به سلامت و باقى نگه دارد. گفت یا اباالحسن به زودى پدرم را ملاقات
نموده و به او ملحق مىشوم.
من ثبت على ولایتنا فى غیبة قائمنا، اعطاه الله أجر الف شهید مثل شهداء بدر و احد امام
زین العابدین (علیه السلام) فرموند: هر که در دوران غیبت قائم ما، بر
ولایت ما ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار شهید مانند شهداى بدر و احد را
به او عطا مى فرماید.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 12:21 توسط اميد |
|
|
سالروز اربعين شهادت سید و سالار شهیدان ![]() اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج صبر مي گويد حسين بي صبر مي گويد حسين پيکر من در ميان قبر مي گويد حسين دار مي گويد حسين دلدار مي گويد حسين در مدينه احمد مختار مي گويد حسين فاطمه بين در و ديوار مي گويد حسين ياس مي گويد حسين احساس مي گويد حسين در کنار علقمه عباس می گويد حسين شمس و نجم و کهکشان و ماه مي گويد حسين بين ميدان حيدر کرار مي گويد حسين خاک مي گويد حسين افلاک مي گويد حسين مجتبي با سينه صدچاک مي گويد حسين لاله مي گويد حسين آلاله مي گويد حسين در خرابه دختري با ناله مي گويد حسين آه مي گويد حسين دلخواه مي گويد حسين آيه آيه از لب الله مي گويد حسين دانه مي گويد حسين دردانه مي گويد حسين تا به محشر اين دل ديوانه مي گويد حسين عود مي گويد حسين معبود مي گويد حسين تا ظهورش مهدي موعود مي گويد حسين |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 12:16 توسط اميد |
|
|
امام صادق علیه السلام فرمود: در شگفتم از کسی که از چهار چیز در هراس است، چگونه به چهار چیز پناه نمیبرد:
1. در شگفتم از کسی میترسد، چگونه به سخن خدا «حسبنا الله و نعم الوکیل» پناه نمیبرد؟! زیرا من از خدای بزرگ شنیدهام که در پی آن میفرماید: «پس با نعمت و بخششی از جانب خدا، بازگشتند در حالی که هیچ گزندی به آنان نرسیده بود.» (آل عمران ایه 171)
2. و در شگفتم از کسی که اندوهگین است چگونه به سخن خدای بزرگ «لا إله إلّا أنت سبحانَک إنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین» پناه نمیبرد؟! زیرا من از خدای بزرگ شنیدهام که در پی آن میفرماید: «پس خواستهی او را پذیرفتم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را اینگونه رهایی میبخشیم.» (سوره انبیاء آیه 88)
3. و در شگفتم از کسی که با او مکر و نیرنگ شده است، چگونه به این سخن خداوند «و اُفوِّضُ أمری إلَی الله إنّ الله بصیرٌ بالعباد» پناه نمیجوید؟! زیرا از خدای بزرگ شنیدهام که در پی آن میفرماید: «پس خداوند او را از بدیهای نیرنگشان نگاه داشت.» (سوره غافر آیه 44)
4. و در شگفتم از کسی که خواهان دنیا و زینتهای آن است، چگونه به سخن خدای بزرگ «ما شآء الله و لا حول ولا قوّةَ إلّا بالله» روی نمیآورد؟! زیرا من از خدای بزرگ شنیدهام که در پی آن میفرماید: « ... پس امید است که پروردگارم بهتر از بوستان تو به من عطا کند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 12:56 توسط اميد |
|
|
حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «الْعِفَّةُ تَضعَفُ الشَّهوَةَ پاک دامنی، شهوت را تضعیف می کند. ثَمَرَةُ الْعِفَّةِ القَناعَةُ نتیجه عفت ورزی، قناعت است. «ثَمَرَةُ العِفَّةِ الصِّیانَةُ نتیجه عفت، حفظ سلامت است. «مَن عَفَّ خَفَّ وِزرُهُ وَ عَظُمَ عِندَ اللّه ِ قَدرُهُ هر که عفیف گردد، گناهش کم شود و نزد خدا بزرگ گردد. مَن عَفَّت اَطرافُهُ حَسُنَت اَوصافُهُ؛ کسی که نگاه هایش عفیف باشد، اخلاقش نیکو می گردد. بِالعِفافِ تُزَکُّوا الاَعمالُ کردار با عفاف، پاکیزه می شود. مَن اتَّحَفَ العِفَّةَ وَالقَناعَةَ حالَفَهُ العِزُّ هر که عفت ورزی و خودداری را ارزشمند داند؛ عزت او همیشگی شود.
قال النبي صلی الله علیه وآله لفاطمه سلام الله علیها «اي شيء خير للمرأه قالت ان لا تري رجلا و لايراها رجل فضمها اليه و قال: ذريه بعضها من بعض» پيامبر اکرم صلی الله علیه وآله به حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند: چه چيز براي زن بهتر است حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمود: اين که مردي را نبيند و مردي او را نبيند. پيامبر صلی الله علیه وآله حضرت فاطمه را به خود چسبانيد و فرمود ذريه اي که برخي از نسل برخي ديگراند (يعني همه در فضائل و کمالات يکدست و به مانند يکديگرند) (بحار، ۴۳/۸۴)
امام علي علیه السلام فرمود: «پوشيدگي زن براي او بهتر است و زيبايي اش را پايدارتر مي سازد». (غررالحکم، فصل ۴۴، حرف صاد، حديث ۱۰)
النبي صلی الله علیه وآله : «ان من خير نسائکم المتبرجه من زوجها، الحصان عن غيره» رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «بهترين زنان شما، زني است که براي شوهرش آرايش و خودنمايي کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند». (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵)
امام صادق علیه السلام پوشيدگي شديد لقمان را از علل حکيم شدن وي ميدانند.
پيامبر روزي يکي از کارگران خود را ديد که در فضاي باز غسل ميکند. به وي فرمود: نميبينم از خدايت شرم کرده باشي! مزدت را بگير ما نيازي به تو نداريم.
حضرت موسي علیه السلام آنقدر بر پوشيدگي خود محافظت ميکرد که مردم ميپنداشتند وي بيماري جسماني دارد. رسول خدا صلي الله عليه و آله دربارهي او ميفرمود: همانا موسي مردي باحيا و پوشيده بود که به دليل حيايش، هيچ نقطه از بدن وي ديده نشد و لذا هنگامي که ميخواست وارد آب شود تا بدنش وارد آب نميشد، لباس خود را بيرون نميآورد؛ در حالي که بنياسرائيل حيا نميکردند و در برابر هم براي شستشو برهنه ميشدند و به يکديگر نگاه ميکردند.
يکي از اصحاب پيامبر ميگويد روزي نشسته بودم و لباسم کنار رفت و ران پايم پيدا شد. پيامبر که در حال عبور بودند، به من گفتند: ران خود را بپوشان که جزء عورت است. ( مسند احمد )
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله هم هرگاه ميخواستند غسل کنند، کسي بهوسيلهي پرده ايشان را مستور ميساخت.
امام على عليه السّلام فرموده اند : پوشيده و محفوظ داشتن زن مايه آسايش بيشتر و دوام زيبايى اوست . غرر الحکم(۵۸۲۰)
امام صادق عليه السلام مي فرمايند: حجاب زن براي طراوت و زيبايي اش مفيدتر مي باشد. ( المستدرک، ج۵)
اميرالمومنين عليه السلام در وصيت خود به امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود:«با پوشش و حجابي که براي همسرانت قرار ميدهي، چشم آنان را از هوس و حرام بازميداري، چرا که حجاب براي آنها ثبات بيشتري به ارمغان مي آورد. از خروج بيحساب و بيرويه زنان جلوگيري کن، زيرا مفاسدي دارد؛ و اگر ميتواني، کاري کن که همسرانت غير از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند.
حضرت موسي بن جعفر عليه السلام از پدران گراميش از حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام نقل فرمود که: روزي شخص نابينايي اجازه ورود خواست. فاطمه عليهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:« چرا از او رو ميگيري، او که تو را نميبيند؟» فاطمه عرض کرد: او مرا نميبيند، اما من که او را مي بينم. و او اگر چه مرا نميبيند ولي بوي مرا که حس ميکند .
رسول خدا صلی الله علیه وآله از حضرت جبرئيل علیه السلام سوال نمود که آيا فرشتگان خنده و گريه دارند؟ جبرئيل فرمود: بله. يکي از آنجاهايي که فرشتگان ميخندند زماني است که زن بيحجابي و بدحجابي ميميرد، و بستگان او را در قبر ميگذارند و روي آن زن را با خشت و خاک ميپوشانند تا بدنش ديده نشود. فرشتگان ميخندند و ميگويند: تا وقتي که جوان بود و با ديدنش هر کسي را تحريک ميکرد و به گناه ميانداخت( پدر و برادر و شوهرش و...از خود غيرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولي اکنون که مرده و همه از ديدنش نفرت دارند او را ميپوشانند.
در يک روز باراني حضرت علي عليه السلام با یيامبر صلي الله عليه و آله در بقيع بودند که زني سوار بر الاغ از آنجا عبور ميکرد. ناگهان پاي الاغ در چالهاي فرو رفت و زن از بالاي آن به زير افتاد. رسول خدا به سرعت روي خود را برگرداند. حاضران به رسول خدا گفتند اين زن شلوار به تن دارد. حضرت سه بار فرمود: خداوند زنان شلوار پوش را رحمت کند. سپس فرمودند: اي مردم! شلوار را به عنوان پوشش برگزينيد؛ چرا که از پوشانندهترين لباسهاي شماست. و بهوسيله ي آن از زنان خود به هنگام خروج آنان از منزل محافظت کنيد.
پيامبر فرموده اند:خدا مرداني را که شبيه زن ميشوند و زناني را که خود را شبيه مرد قرارميدهند ، نفرين کرده است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:سه گروه، هرگز داخل بهشت نميشوند :۱- زني که خود را درلباس وحرکات وامور ديگر شبيه مرد سازد و...
امام علي عليه السلام مي فرمايد: بهترين لباس ؛ لباسي است که تو را از خدا به خود مشغول نسازد.
در حديث قدسي آمده است :به بندگانم بگوئيد به لباس دشمنانم در نيايند و خود را شبيه دشمنان من نکنند که در اين صورت آنها هم دشمنان من خواهند بود.
پيامبر مي فرمايند:خداوند شما را از عريان شدن نهي کرده است پس شرم کنيد از فرشتگاني که همراه شما هستند همان گرامياني که از شما جدا نمي شوند مگر هنگام قضاي حاجت و خلوت کردن با همسر.
از رسول خدا صلي الله عليه و آله پرسيدند: آيا در تنهايي ميتوانيم کشف عورت کنيم؟ حضرت جواب دادند: خداوند بيش از مردم سزاوار است که از او شرم شود. ( سنن ابن ماجه )
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: خداوند شما را از عريان شدن بازداشته است. (بحار الانوار ج. ۵۶)
حضرت علي علیه السلام مي فرمايند: وقتي کسي عريان شود، شيطان به او نظر مياندازد و در او طمع مي کند؛ پس خود را بپوشانيد. ( تهذيب )
پيامبر فرمود: صيانت زن او را شادابتر و زيبايىاش را پايدارتر مىکند.
پيامبر فرمود: غذائي بخور که خود مي پسندي ولي لباسي بپوش که مردم مي پسندند. در روايت است که براي پيامبر چند قواره پارچه آوردند پيامبر قواره اي را به يکي از ياران خود داد و به او فرمود که اين را دو قسمت کن: قسمتي را براي خود جامه کن و قسمت ديگر آن را به همسرت بده تا براي خود روسري کند. بعد به وي فرمود: به همسرت بگو براي اين پارچه آستري فراهم کند تا بدن وي از زير آن نمايان نباشد.
رسول خدا صلي الله عليه واله فرمودند: هلاکت زنان امت من در دو چيز است: «طلا و لباس نازک». ( شيخ مفيد، امالي)
حضرت علي علیه السلام فرمودند: بر شما باد بر پوشيدن لباس ضخيم؛ چرا که هرکس لباسش نازک باشد، دينش نازک است.
اسماء دختر ابوبکر و خواهر عايشه به خانه پيغمبراکرم صلی الله علیه وآله آمد درحالي که جامههاي نازک و بدن نما پوشيده بود.رسول اکرم صلی الله علیه وآله روي خويشرا ازوي برگرداند و فرمود:اي اسماء همين که زن به حد بلوغ رسيد سزاوار نيست چيزي از بدن او ديده شود مگر از مچ دست به پايين و صورتش. (الدرالمنثورج ۵)
رسول خدا صلی الله علیه وآله : در آخر امت من، مرد نماهايي هستند که سوار بر وسايل نقليه خود، بر در مساجد پياده ميشوند. زنان اينان، پوشيدههايي برهنهاند که موهايشان برآمده است. اينها زنان نفرينشدهاند. ( المحاسن، ج۱)
رسول خدا صلی الله علیه وآله ميفرمايد: براي زن جايز نيست مچ پايش را براي مرد نامحرم آشکار سازد و اگر مرتکب چنين عملي شد اول اينکه: خداوند سبحان هميشه او را لعنت ميکند. دوم اينکه: دچار خشم و غضب خداوند بزرگ ميشود. سوم اينکه: فرشتگان الهي هم او را لعنت ميکنند. چهارم: عذاب دردناکي براي او در روز قيامت آماده شده است.هر زني که به خداوند سبحان و روز قيامت ايمان دارد زينتش را براي غير شوهرش آشکار نميکند و همچنين موي سر و مچ پاي خود را نمايان نميسازد و هر زني که اين کارها را براي غيرشوهرش انجام دهد دين خود را فاسد کرده و خداوند را نسيت به خود خشمگين کرده است.
رسول خدا (صلي الله عليه واله) فرمودند:۱- زر و زيور خود را در منظر و ديدگاه غيرشوهر مگذار و در غياب شوهر خود را خوشبو مکن و مچ پا را نشان مده اگر چنين کنيد دينتان را تباه و خدا را به خشم آورده ايد.
امام صادق علیه السلام به يکي ازخواهران محمدبن ابيعمير فرمود : وقتي که به ديدار برادرت رفتي لباسهاي رنگارنگ و تحريکآميز برتن نکن.
رسول حق صلی الله علیه وآله به حولا فرمود :روسرى خود را که جلب نظر مى کند نشان مده اگر چنين کني دينتان را تباه و خدا را به خشم آورده اي.
امام رضا علیه السلام :هر کس لباس بپوشد تا مباهات و جلوه گري کند خدا رحمتش را از او باز مي دارد .
پيامبر فرمود: لباسي بپوش که انگشت نماي مردم نشوي و عزت واحترامت هم محفوظ بماند.
فضيل بن يسار مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم که آيا ساعد هاي زن از قسمتهائي است که بايد از غير محارم بپوشاند ؟ فرمود بلي و آنچه زير روسري قرار مي گيرد بايد پوشيده شود همچنين از محل دستبند به بالا بايد پوشيده شود . (کافي جلد ۵ )
نمايان ساختن تمام بدن براي زوج رواست و سر و گردن را مي توان در برابر پسر و برادر آشکار کرد، اما در برابر نا محرم بايد از چهار پوشش استفاده کرد: پيراهن (درع)، روسري (خمار)، پوششي وسيع تر از روسري که بر روي سينه مي افتد (جلباب) و چادر (ازار). (مجمع البحرين)
عبداللّه بنعباس، مفسّر و شاگرد سرشناس اميرالمؤمنين علي علیه السلام گفته است:زن (بايد) مو و سينه و دور گردن و زير گلوي خود را بپوشاند.» ( مجمع البيان، ج۷) از حديث امام باقر استفاده ميشود که محارم زن مانند برادر، پدر و ... حق ندارند به همه جاي زن بنگرند و زن نيز نبايد بگذارد پايينتر از جاي گردنبد و بالاتر از مچ دست آشکار گردد. چنين نيست که زن نزد محرمها، هر لباسي بپوشد و با هر آرايشي بيرون آيد واندام خود را بنماياند.
امام على عليه السّلام فرموده اند : پوشيده و محفوظ داشتن زن مايه آسايش بيشتر و دوام زيبايى اوست . غرر الحكم(۵۸۲۰)
امام صادق علیه السلام ميفرمودند:«سزاوار نيست زن مسلماني، لباسي بپوشد كه بدن وي را نميپوشاند»
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:«زنان در خانه به جايي که بر کوچه و بازار اشراف داشته باشند نروند، چرا که نگاه مردان به آنها خيره ميشود. به آنان سوره نور را بياموزيد چون در اين سوره از تحريم و عقوبت زنا و نيز از اجتناب نگاه به نامحرم سخن به ميان آمده است.»
اميرالمومنين عليه السلام در وصيت خود به امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود:«با پوشش و حجابي که براي همسرانت قرار ميدهي، چشم آنان را از هوس و حرام بازميداري، چرا که حجاب براي آنها ثبات بيشتري به ارمغان مي آورد. از خروج بيحساب و بيرويه زنان جلوگيري کن، زيرا مفاسدي دارد؛ و اگر ميتواني، کاري کن که همسرانت غير از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند...»
ام سلمه مي گويد: روزي من و ميمونه خدمت رسول خدا بوديم که ابن مکتوم نابينا آمد. پيامبر به ما دو نفر فرمود چادر به سر کنيم و خود را بپوشانيم. ما گفتيم:«يا رسول الله، ابن مکتوم که نابيناست و ما را نميبيند.» پيامبر فرمود:«آيا شما هم کوريد و او را نمي بينيد؟!»
امام رضا عليه السلام در نامهاي به يکي از ياران خود نوشت:«نگاه به موي زنان حرام است، چون موجب تحريک و فساد است.» منابع: بحار الانوار، ج ۱۰۳، باب ۶۱ و ۶۲/ بحار الانوار، ج ۱۰۴، باب ۹۱/ {{گرفته شده ازگروه فرهنگي، مذهبي سه نقطه}}
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 11:51 توسط اميد |
|
|
زندگینامه امام حسین علیه السلام ابو عبد اللّه حسين بن على بن ابى
طالب(ع)، امام سوم از ائمه اثنى عشر(ع)و پنجمين معصوم از چهارده
معصوم(ع)است .فرزند دوم على بن ابى طالب(ع) و حضرت فاطمه(ع)در سوم
شعبان سال چهارم هجرى در مدينه منوره به دنيا آمد.مدت حملش را شش ماه و
ده روز نوشتهاند.تفاوت سن او با برادر بزرگترش امام حسن(ع)كمتر از يك
سال بود. منابع
فصول المهمه، ابن صباغ مالكى، 170، 200 اعلام الورى باعلام الهدى، امين الاسلام طبرسى، 213، 251 خصائص نسائى، 122، 124 تاريخ بغداد، 204/2 ذخائر العقبى محب الدين طبرى مستدرك الصحيحين، 290/2 تهذيب التهذيب، 354/2 {{گرفته شده ازگروه فرهنگي، مذهبي سه نقطه}} ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 11:50 توسط اميد |
|
![]() ![]() ![]()
گامى به سوى شناخت امام حسين عليه السلام ![]() امام(ع) در سـوم يا چهارم شعبان سال چهارم هجرى در مـدينه ديده به جهان گشـود. 6 سال در زمان جـدش, 30 سال در كنار پـدرش و 10 سال در كنار بـرادر و پـس از آن 10 سال در اوج قـدرت معاويه با وى مبارزه كرد و سـرانجام در محـرم 61 هجـرى در كـربلا به شهادت رسيد.
تولد امام حسين(ع)
امام
رضا(ع) مى فرمايد: چون حسيـن(ع) متولد شد و او را نزد رسول اكرم(ص)
آوردند, حضرت در گـوش هاى وى اذان و اقامه گفت و مراسـم نامگذارى به
پايان رسيد. پيامبـر (ص) او را بـوسيـد و گـريه كـرد و فرمـود: ((تـو
را مصيبتـى عظيـم در پيـش است. خـداوند لعنت كند كشنده او را.)) در روز
هفتم نيز پس از ايـن كه برايش ((عقيقه)) كرد, از شهادت او خبـر داد و
فرمـود: ((گروهـى كافـر ستمكار از بنى اميه او را خواهند كشت.))
فطرس ملك آزاد شده حسين است
از
حضـرت صادق(ع) روايت شـده كه فطـرس ملكـى از حاملان عرش الهى بـود و به
سبب تعلل, مغضـوب خـداوند شـد. بالـش درهـم شكسته در جزيره اى مشغول
عبادت بود.
چون ((فطرس)) به آسمان بالا مى رفت, مى گفت: ((كيست مانند من, مـن آزاد
شده حسيـن بـن على و فاطمه و محمد(ص) هستـم.)) شهيد مطهرى مـى گـويد:
داستان فطرس ملك, رمزى است از بركت وجـود سيدالشهداء كه بال شكسته ها
با تماس به او صاحب بال و پر مـى شـوند, افراد و ملتها اگـر به راستـى
خـود را به گهواره حسيـن(ع) بمـالنـد, از جزايـر دور افتـاده رهـايـى
يـافته و آزاد مـى شـوند.
امـام حسيـن(ع) همـراه و همـرزم پـدر و برادر حضرت در دوران نـوجـوانى روزى وارد مسجد پيامبر(ص) شد, ديد عمر بالاى منبر است. گفت: از منبر پدرم پاييـن بيا و بالاى منبر پدرت برو. عمر گفت: پـدرم منبر نـداشت. او در هرسه جنگ حضرت علـى(ع) شـركت فعال داشت و هنگام حـركت نيـروهاى امام مجتبـى(ع) به سمت شـام, همـراه آن حضـرت در صحنه نظامـى حضـور يافت.
اوضـاع سيـاسـى و اجتمـاعى دوران امـام حسيـن(ع)
انحراف از اصـول و مـوازيـن اسلامـى, از ((سقيفه)) شروع شـد, در زمان عثمان گستـرش يافت و در زمان امام به اوج رسيـد تا جائى كه اصل اسلام تهديـد مـى شـد. براى شناخت بهتر ايـن انحراف, لازم است قبلا بنى اميه را بشناسيم.
ابوسفيان
او در
فتح مكه چاره اى جز تسليـم نـداشت و پـس از 20 سال مبارزه بـا
پيـامبـر(ص), به ظاهـر اسلام را پذيرفت.
روزى چشمـش به پيامبر افتاد و با خود گفت: ((ليت شعرى باى شيىء غلبتنـى)); كاش مـى دانستـم به چه وسيله اى بـرمـن پيـروز شـدى؟! پيامبر سخـن او را شنيد يا ضميرش را خـوانـد و فرمـود: ((بالله غلبتك يـا ابـاسفيـان)) روزى ابـوسفيـان در خـانه عثمــان گفت: ((يا بنى اميه تلقفوها تلقف الكره اما والذى يحلف به ابـوسفيان لاجنه و لانـار و مـازلت ارجـوهـا لكـم و لتصيـرن الـى ابنـائكـم وراثه.)) حكـومت را مانند كره (تـوپ) به يكديگر پاس دهيد. آگاه باشيد, قسـم مى خـورم نه بهشتـى و نه آتشـى در كار است. آنچه را براى شما آرزو داشتـم به وراثت به فرزندان خود بدهيد. در دوران حكومت عثمان, روزى از احد عبور مى كرد, بالگد به قبر ((حمزه بـن عبـدالمطلب)) زد و گفت: چيزى كه ديروز بـر سـر آن با شمشيـر با شما مـى جنگيـدم امـروز در دست كـودكان ما افتاده و با آن بـازى مى كنند.
دوران معاويه
مطرف
بن مغيره بـن شعبه مـى گـويـد: با پـدرم به شام نزد معاويه رفتـم. پدرم
هرگاه از پيش معاويه مىآمد, از او تمجيد مى كرد. يك شب ناراحت بازگشت,
گفتم: چه شده؟ گفت: از نزد ناپاكتريـن افراد مىآيـم. گفتم: چرا؟ گفت:
امشب به معاويه گفتـم: اكنـون (بعد از صلح با امام حسـن(ع)) پير شدى و
كار در دست تـوست, بر بنى هاشـم كه اقـوامت هستند سخت نگير. او ناراحت
شد و گفت: چه مـى گـويـى؟ ابـوبكر, عمر و عثمان مردند نامى از آنان
باقى نماند; اما ايـن پسـر هاشـم (پيامبـر(ص)) روزى پنج بار به نام او
فـرياد (اذان) مى زنند.
معاويه سخنـان پيـامبـر را به تمسخـر گرفت
وقتـى وارد مدينه شد و چشمـش به ((ابـوقتاده)) افتاد, گفت: چرا شما جماعت انصار به ديدنـم نيامديد؟ ابـوقتاده جواب داد: وسيله سوارى نداشتـم. معاويه با تمسخر پرسيد: شتران آبكـش خـود را چه كرديد؟ ابـوقتاده گفت: در روز بدر در جستجوى تو از دست داديـم. پيامبر فرمـود: بعد از مـن افراد ناشايست بر ما مقدم مـى شـوند. معاويه: در آن هنگام به شما چه دستـور داد؟ ابـوقتـاده: دستـور داد صبـر كنيـم. معاويه: پـس صبـركنيـد تـا او را ببينيـد.
در زمـان معاويه, آزادگـان به شهادت رسيـدند
حجربـن عدى (شخصيت وفادار به علـى(ع), و چندتـن ديگر, چـون به استاندار
كـوفه اعتراض كردند, به شام احضار شـدنـد. در آنجا به آنان گفتند:
على(ع) را لعن كنيد. آنان گفتنـد: ((ان الصبر علـى حـرالسيف تاءيسـر
علينا مماتـدعونا اليه)); گرمـى شمشير بـر ما آسان تـر است از آنچه از
مامـى خـواهيـد. آنگاه آنها را به شهادت رساندند.
ابن ابـى الحـديد مـى گـويد: زيادبـن ابيه دوستان علـى(ع) را زير هرسنگ و كلـوخـى يافت, به قتل رسانـد, دست و پاها را قطع كرد و آنان را بـردار آويخت تـا جايـى كه حتـى يك نفـر معروف در عراق باقـى نمانـد. معاويه, برخلاف حكـم پيامبـر(ص) زياد را به پـدرش ابـوسفيان ملحق كرد. در زمان او سب على(ع) به صورت سنت در آمد. علامه امينـى مـى گـويد: ((70 هزار منبر بر پا شـد كه سب علـى(ع) كنند.)) مبـارزات امـام حسيـن(ع) بـا حكومت معاويه در آن شرايط كه كسـى جراءت اعتراض نداشت, امام در برابر ستمهاى او به مبارزه برخاست. در اين مقاله, سه گـواهى تاريخـى بر ايـن امر ارائه مى دهيم.
1 ـ سخنـرانيها و نـامه هـاى اعتراض آميز
الف)
مخالفت با وليعهدى يزيد
معاويه به دنبال فعاليت هاى دامنه دار براى تثبيت وليعهدى يزيـد, سفرى
به مـدينه داشت و با بزرگان آنجا, بخصـوص امام حسيـن(ع) و عبـدالله بـن
عبـاس, ديـدار و مـوضـوع اصلـى را مطـرح كرد.
امام با ذكر مقـدمه اى فرمـود: ((... تـو در برترى و فضيلتـى كه براى
خـود قايلى, دچار لغزش شدى و... يزيد را چنان تـوصيف كردى كه گـويا
شخصـى را مـى خـواهى معرفـى كنـى كه زندگـى او بر مردم پـوشيده است...
يزيد را آن چنانكه هست, معرفـى كـن, يزيد جـوان سگباز و كبـوتـرباز و
بـوالهوسـى است كه عمـرش با ساز و آواز و خوشگذرانى سپرى مى شود.))
ب) نگـرانـى معاويه از قيـام امـام و پـاسخ امـام
مروان بـن حكم ـ حاكـم مدينه ـ به معاويه نوشت: گروهى با حسيـن بـن
علـى رفت و آمـد دارنـد و اطمينـان نـدارم او قيـام نكنـد. معاويه به
امام نوشت: گزارش پاره اى از كارهاى تـو به مـن رسيده است. مـواظب خود
باش و به عهد و پيمان خـود (صلح امام حسـن(ع)) وفا كـن و از تفرقه امت
بپرهيز. امام نـوشت: ((... اما آنچه در باره مـن به گـوش تـو رسيده, يك
مشت سخنان بـى اساس است... . از اينكه بـرضـد تـو و دوستان ستمگر و بـى
دينت, كه حزب ستمگـران و بـرادران شيطـاننـد, قيـام نكـرده ام از خـدا
مـى تـرسـم.
آيا تـو قاتل ((حجربـن عدى)) و يارانـش نبـودى, پـس از آنكه به آنـان
امـان دادى و سـوگنـدهـاى اكيـد ياد كـردى...؟ تـو قـاتل ((عمـروبـن
حمق)) آن مسلمان پارسا, كه از كثـرت عبـادت, چهره و بدنـش فرسـوده شده
بود, نيستـى...؟ آيا تـو نبـودى كه زياد پسر سميه را, كه ـ پدرش مشخص
نبود. ـ پسر ابـوسفيان قلمداد كردى در حـالـى كه پيـامبـر فـرمـود: ((
نـوزاد به پـدر (شـرعى) ملحق مى گردد.))... و او با اتكا به قدرت تـو
مسلمانان را كشت, دستها و پـاهايشان را قطع كـرد و بـر شـاخه هاى نخل
به دار آويخت .... آيا تـو قاتل ((حضرمـى)) نيستـى...؟ اى معاويه, مـن
هيچ فتنه اى بزرگتر و مهمتـر از حكـومت تـو بـر ايـن امت سراغ
نـدارم....))
ج) سخنـرانـى افشـاگـرانه در كنگـره عظيـم حج
يكـى دو سـال قبل از مـرگ معاويه, كه فشـار نسبت به شيعيان اوج گرفت,
امام حسيـن(ع) به حج مشرف شد. در منـى از صحابه و تابعان و بنى هاشـم
دعوت كرد در چادرش جمع شوند. بيش از هفتصدنفر تابعى و دويست نفر صحابـى
آمـدنـد. حضـرت در بخشـى از خطبه اش فرمـود: ((ديديد ايـن مرد زورگو و
ستمگر (معاويه) با ما و شيعيان ما چه كرد...؟ وقتى به شهرهاى خـود
برگشتيد, با افراد مورد اعتماد در ميان بگذاريد و آنان را به رهبرى ما
دعوت كنيـد; زيرا مـى ترسـم حق نابود گردد.))
در تحف العقـول خطبه اى از حضـرت نقل شـده كه ظاهـرا هميـن خطبه
((منى)) مى نمايد. در بخشى از ايـن خطبه مى فرمايد: ((... شما به چشـم
خود مى بينيد كه پيمانهاى الهى را مى شكنند...; ولى بيـم و هـراس به
خـود راه نمـى دهيـد... . مصيبت شما عالمان امت از همه بيشتـر است.
زمام امـور بايـد در دست كسانـى باشـد كه عالـم به احكام خـدا و امين
بر حلال و حرام اوينـد. ... آنان را بـر ايـن مقام مسلط نساخت مگر
گـريز شما از مرگ و دلبستگى تان به زنـدگـى چند روزه دنيا... .)) حضرت
در پايان عرض مـى كنـد: ((پروردگارا! ايـن حـركت ما نه به خاطر رقابت
بـر سر حكـومت و قـدرت و نه به منظور به دست آوردن مـال دنيـاست, بلكه
به خـاطــر آن است كه نشانه هاى ديـن تـو را به مـردم نشان دهـم و
اصلاحات را در كشـور اسلامى اجرا كنم....)).
2 ـ ضبط اموال دولتى
در
همان ايام كاروانـى از يمـن, كه حـامل مقـدارى از بيت المال بود, از
طريق مدينه رهسپار دمشق بـود. امام حسيـن(ع) آن را ضبط و در ميان
مستمنـدان بنـى هاشـم و ديگران تقسيـم كـرد. آنگاه به معاويه نوشت:
((كاروانى از اينجا عبـور مى كرد كه حامل امـوال و پـارچه ها و
عطـرياتـى بـراى تـو بـود تا آنها را به خزانه دمشق سرازير كنى و به
خويشانت, كه تاكنون شكمها و جيبهاى خـود را از بيت المال پر كرده اند,
ببخشـى. مـن نياز به آن امـوال داشتـم و آنها را ضبط كردم.)) بى شك
ايـن عمل امام يك گام در جهت نامشروع نمايانـدن حكـومت معاويه و
مخـالفت با آن بـود. حضـرت بـا ايـن اقـدام, خـود را ولـى امـور و
صـاحب اختيـار بيت المـال دانست.
1 ـ تيزهوشى معاويه
2 ـ سوء تدبير خلفا 3 ـ جهالت مردم
علت مبـارزه بنـى اميه بـا اسلام دو چيز بـود 1 ـ رقـابت نژادى كه در سه نسل متـراكـم شـده بـود.
2 ـ تباين قـوانيـن اسلام با نظام زندگى (جابرانه) روساى قريـش,
خصـوصـا امـويها. قـرآن كـريـم مـى فـرمـايد:
((و ما ارسلنا فى قريه مـن نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به
كافرون))(سوره سبا, آيه 34.)
حكومت فاسد يزيد
بعضـى
از مفـاسـد حكـومت يزيـد عبارت است از:
1 ـ سگبازى و ميمون بازى
علاقه وافـر او به شكار و تفـريح, مانع رسيـدگـى به امـور مملكت مـى
شـد و علاقه به حيـوانات, كارهاى او را به صـورت مسخـره اى در آورده
بود. يك عده بوزينه داشت. يكى ابـوقيـس كنيه داشت. او را در مجلس شراب
خويـش حاضر مى كرد و لباس ابريشـم و حرير مى پوشاند و به مسابقه مى
فرستاد.
2 ـ ارتباط نامشروع با محارم
عبدالله بـن حنظله با عده اى به نمايندگـى از سـوى اهل مدينه به شـام
آمـد تـا اوضـاع حكـومت را از نزديك ببيننـد. عبـدالله در بازگشت, گفت:
((والله ماخـرجنا علـى يزيـد حتـى خفنا ان نـرمـى بـالحجاره مـن السماء
ان رجلا ينكح الامهات و البنات و الاخـوات و يشرب الخمر و يدع الصلوه
والله لـولـم يكـن معى احـد لابليت لله فيه بلاء حسنا))
3 ـ شرابخوارى
يزيـد دائم الخمر بـود. به قـولـى, حتـى مردنـش در اثر افراط در نوشيدن
شراب و از بيـن رفتـن كبد تحقق يافت. (در سـن 37 سالگى) او مى گـويد:
((دع المساجد للعباد تبشرها) وقف دكه الخمار تزئينا
4 ـ گرايش به مسيحيت تحريف شده
مى گـويند مادر يزيد در اصل, مسيحـى بـود. بديـن سبب, به مسيحيت گرايـش
داشت. به نظر گروهى از مورخان, از جمله ((لامنـس)), بعضى از استادان
يزيد از مسيحيان شام بـودند. يزيد تربيت پسرش را به يك مسيحـى سپـرد.
او دربـاره شـراب مـى گـويـد:
5 ـ عيش و طرب پيوسته
يك سال معاويه او را بـراى جنگ فـرستاد, شخصيت وى را بالا بـرد. سفيـان
بـن عوف را نيز بـا وى همـراه ساخت.
يزيد زن مـورد علاقه اش ((ام كلثـوم)) را همراه برد. در محلـى به نام
((غذقذونه)) سـربـازان به تب و آبله مبتلا شـدنـد. يزيـد در منزلى با
معشوقه اش سرگرم بـود كه خبر بيمارى سربازان را دريافت كرد. در اين
هنگام اشعارى خواند كه معنايش چنين است: مـن با ام كلثـوم خـوشـم و به
مـن چه ربطـى دارد كه سـربازان از آبله رنج مى برند.
6 ـ كفر
هنگام ورود اسرا به مجلـس يزيد, او فكر مى كرد ديگر رقيب ندارد, با شعر
معروف ((لعبت هاشـم بالملك...)) كفر خود را آشكار ساخت. سه جنايت بزرگ
در سه سال حكومت
امام حسين(ع) و قيامى خونين
امـام
حسـن(ع) در سـال چهل و نهم هجـرى به شهادت رسيـد و امـام حسيـن(ع)
امامت را عهده دار شـد. او به همان دلايل كه برادرش صلح كرده بـود,
عليه معاويه قيام نكرد و در پاسخ نامه هايى كه به او نوشته شده بود,
فرمود: ((وجدان مـن اجازه نمى دهد, پيمانى را كه با معاويه بسته ايـم,
بشكنـم و تا معاويه زنـده است, برهمان عهد پايدار هستـم و پس از درگذشت
او, در تصميم خود تجديد نظر خواهم كرد.)) معاويه در شصت هجـرى, پـس از
آنكه به رغم پيمان خـود با امام حسـن(ع), يزيـد را به فـرمانروايـى
مسلمانان منصـوب كرد و براى او بيعت گرفت, درگذشت.
آثار قيام امام حسين(ع)
1 ـ
درهم شكستـن چهارچوب ساختگى دينى كه امويان تسلط خود را بر آن پايه
استوار ساخته بـودند و رسوا كردن روح لامذهبى جاهليت كه روش حكومت آن
زمان بود. ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 11:48 توسط اميد |
|
|
بسم رب الشهداء و الصديقين
فوايد خواندن زيارت عاشوراي اباعبدلله الحسين (عليه السلام)
حسين(ع) خون خدا و پسر خون خدا حسين(ع) يعنی عشق، عشق به همه خوبی ها حسين(ع) شخصيتی است که خداوند در روز عرفه نخست به زائران سيدالشهداء نظر می کند بعد به زائران خانه خودش حسين(ع) شخصيتی است که خداوند ثواب زيارت قبر شش گوشه او را از زيارت خانه خودش بيشتر و افزونتر قرار داده است. السلام عليک يا اباعبدالله الحسين حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد. السلام عليک يا اباعبدالله الحسين چند نکته در رابطه با اين حديث قابل ذکر می باشد: اول اينکه گوينده مطلب يک امام معصوم است، بنابراين خيلی قابل اهميت می باشد. دوم اينکه امام معصوم قسم می خورد که اين تأکيدی براينکه حتماٌ حاجت اين شخص را خداوند خواهد داد. سوم اينکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزديک امام حسين(ع) را بوسيله خواندن زيارت عاشورا زيارت کند، از راه دور اين کار را انجام دهد. چهارم اينکه حاجات مادی و معنوی بوسيله اين زيارت توسط خداوند برآورده می گردد. برای رسيدن به مقام قرب الهی نيز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسيله مطمئن، راحت، سريع و ... برای رسيدن به خداوند عشق به امام حسين(ع) می باشد. با عشق و ارادت به سالار شهيدان کربلا می توان سريعتر و مطمئن به هدف رسيد. برای رسيدن به محبت و عشق و علاقه امام حسين(ع) نيز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سريعتر انسان می تواند بوسيله آن به بارگاه امام حسين(ع) راه يابد، و جزو شيفتگان و عشاق سيدالشهداء گردد، از طريق خواندن زيارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن اين زيارت شريف می باشد. حسين(ع) زيباترين واژه هستی ![]()
{{ دلايل مختلفی برای اثبات اين ادعا وجود دارد }}
1. زيارت عاشورا از احاديث قدسی می باشد. روايت صفوان در مورد زيارت عاشورا بيان کننده اين امر است که جبرئيل امين اين زيارت را از طريق خداوند متعال برای پيامبر(ص) قرائت نمود و اين زيارت از طريق معصومين به امام باقر(ع) رسيد و از طريق اين امام معصوم به دست شيعيان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت(ع) رسيده است. 2. ائمه ما شيعيان خصوصاٌ امام زمان(ع) تأکيد به خواندن و مداومت به خواندن اين زيارت شريف داشته اند، چنانچه در ملاقاتی که سيد رشتی با امام زمان(ع) داشته اند، امام زمان به سيد رشتی می فرمايند: که چرا عاشورا نمی خوانيد و بعد سه بار می فرمايند عاشورا، عاشورا، عاشورا.(مفاتيح الجنان- شيخ عباس قمی) 3. علماء وبزرگان ما نيز برخواندن عاشورا و مداومت به آن تأکيدفراوان داشته اند و خود نيز اين کار را انجام می داده اند و يکی از علل موفقيت اکثر بزرگان و علماء خواندن زيارت عاشورا بوده است.
چه بسيار زيبا است که انسان در هر زوز صبح 5 دقيقه از وقت خود را برای سالار شهيدان و زيارت عاشورا قرار دهد. چه صبح و روز زيبائی خواهد بود روزی که با نام و ياد عزيز زهرا(س) شروع شود. مطمئن باشيد که امام حسين(ع) جواب سلام شما را می دهد. فقط بايد دلت را پاک کنی تا جواب سلام امام را بشنوی و يقين داشته باشيد که جواب سلام را امام حسين(ع) می دهد، چون جواب سلام واجب است و امام معصوم محال است ترک واجب نمايد. فقط بايد گوش ما شنوا و لايق شنيدن جواب سلام ايشان باشد.
" امام محمد باقر(ع) به علقمه فرمود: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زيارت عاشورا را بخوان. هنگامی که اين زيارت را خواندی در حقيقت او را به چيزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زيارت کنند، به آن می خوانند و خداوند برای تو هزار هزار حسنه می نويسد و از تو هزار هزار سيئه محو می نمايد و تو را هزار هزار مرتبه بالا می برد و همانند کسانی می باشی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسيدند. حتی در درجات آنها هم شريک می شوی. " (کامل الزيارات- ص 74) ![]()
" امام صادق(ع) به صفوان می فرمايد: زيارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خير را برای خواننده آن تضمين می کنم، اول زيارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نا اميد از درگاه او برنگردد زيرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد." (بحارالانوار-جلد 98-ص 300) " در روايت ديگر می خوانيم: اگر مردم می دانستند زيارت امام حسين(ع) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه می مردند و حسرت رسيدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد." (بحارالانوار-جلد 101 –ص 18) ![]()
>>> در احاديث ديگر از معصومين تأکيد بر زيارت امام حسين(ع) کرده اند که نمونه ای ازآنها ذکر می گردد: ![]()
- زيارت امام حسين(ع) مثل زيارت خدا در عرش اوست. - زيارت امام حسين(ع) بر هر مؤمنی که اقرار به امامت ايشان داشته باشد، واجب است.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 69) - کسی که امام حسين(ع) را تنها برای رضا و خوشنودی پروردگار، و نه برای کسب شهرت زيارت کند، خداوند تمامی گناهان او را پاک می کند.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4) - اگرکسی بدون عذر موجه امام حسين(ع) را زيارت نکند، از اهل آتش خواهد بود.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 11:47 توسط اميد |
|
|
طريق اول: ابتدا بايد چهار شب چهارشنبهاي را برگزيند که دو شب چهارشنبه آن در نيمه دوم ماه قمري واقع شده باشد و دو شب چهارشنبه ديگر يعني سوم و چهارمين آنها در نيمه اول ماه بعدي قرار داشته باشد که به چهارده روزه اول ماه بعدي ميرسد. عدد چهار براي اين است که نام مبارک حضرت عباس(ع) داراي چهار حرف است (ع ب ا س).
سپس در هر شب چهارشنبه به تعداد يکصد و سي و سه بار سوره مبارکه (انّا انزلناه في ليلة القدر) را با اخلاص قرائت کند، به طوري که کلمه آخرين اين آيه مبارکه، که به (مطلع الفجر) ختم ميشود، درست بر آخرين لحظه پايان نيمه شب و آغاز بامداد ادا شود.
براي اين منظور ميتواند، آخرين باري که سوره مبارکه (انّا انزلناه) را ميخواند، کلمه مطلع الفجر را بخواند تا لحظه پايان نيمه شب و آغاز بامداد برسد.
شب چهارشنبه چهارمي در حدود شب چهارده ماه قمري است که با نام مبارک قمر بني هاشم قرابت دارد. ظهور ارتباط تحت هر نام که باشد در اين شب انجام خواهد گرفت، به اذن خداوند دانا و مقام حضرت مولي اباالفضل العباس(ع).
طريق دوم: گويند در ميان نماز مغرب و عشاء دو رکعت نماز حاجت به جاي آورد در همان شب شروع به اين ختم که منسوب به جناب ابي الفضل العباس(ع) است بنمايد وتا چهل و يک شب به انجام رساند بدون تغيير وقت ادامه دهد، ولي خواندن را در شب آخر گرو نگه دارد تا وقتي که حاجت روا شود و بعد، آن را نيز بخواند و ختم چنين است: (يا من يجيب المضطرّ إذا دعاه و يکشف السوء يا ربّ يا ربّ يا ربّ يا عبّاس بن علي بن ابي طالب الامان الامان الامان ادرکني ادرکني ادرکني.
ذکر هر يک از کلمات (الامان) و (ادرکني) را تکرار کند نا نفس قطع شود، انشاءالله تعالي به مقصود ميرسد.
بقيه در ادامه مطلب درادامه مطلب
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 11:47 توسط اميد |
|
|
عكسي از نوشته زيارت عاشوراي اباعبدالله الحسين عليه السلام با فرمت gif ترجمه زيارت عاشوراي اباعبدلله الحسين عليه السلام درادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 11:46 توسط اميد |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 11:44 توسط اميد |
|
![]()
چهارده پيام عاشوراي حسيني ( عليه السلام )
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 20:22 توسط اميد |
|
امام حسين(ع) از منظر وحي و عصمتاهميت قيام آقا اباعبدالله الحسين(ع) و تأثير آن در احياي ارزشهاي والاي ديني و مذهبي آن چنان بالاست كه به وضوح در احاديث قدسي و بيانات معصومين(ع) كاملاً ملموس و ظهور و نمود عيني دارد. بنابراين در اين مجال به گوشه اي از آن مصاديق مي پردازيم: .... و جعلت حسينا خازن وحيي و اكرمته بالشهاده و ختمت له بالسعاده، فهو افضل من استشهد و ارفع الشهداء درجه و جعلت كلمتي التامه معه و حجتي البالغه عنده، بعترته اثيت و اعاقب.(1) ... و حسين را گنجبان وحي خويش قرار داده و او را با شهادت، كرامت بخشيدم، و پاياني بس با سعادت براي وي مقرر داشتم، اوست برترين شهيدان، و درجه اش از همه بالاتر. كلمه تامه خود را همراه او قرار دادم و حجت رساي خويش را نزدش نهادم و به وسيله خاندان او پاداش و كيفر مي دهم. "ان لقتل الحسين حراره في قلوب المؤمنين لاتبرد ابدا."(2) به راستي كه با شهادت حسين(ع) آن چنان شور و حرارتي در دل مؤمنين ايجاد شده كه هيچگاه به سردي نخواهد گراييد. "نظر الي الحسين(ع) فقال: يا عبره كل مؤمن، فقال: انا يا ابتاه، قال: نعم يا بني"(3) حضرت علي(ع) نگاهي به فرزند خود كرد و فرمود: اي كسي كه نام و ياد تو موجب جاري شدن اشك هر مؤمن است. حسين(ع) گفت: پدر منظور شما من هستم؟ در پاسخ فرمود: آري فرزندم. "فلما صارت السته، كنت لا احتاج في الليله الظلماء الي مصباح و جعلت اسمع اذا خلوت في مصلاي التسبيح و التقديس في باطني".[4) آنگاه كه امام حسين(ع) (هنگام بارداري) به شش ماهگي رسيد، در شب تاريك به چراغ نياز نداشتم و هنگام عبادت خدا و خلوت با حق، صداي تسبيح و تقديس وي را مي شنيدم. "... ان الذي يؤتي الي، سم يدس الي، فاقتل به؛ و لكن لا يوم كيومك يا اباعبدالله..."(5) آنچه موجب شهادت من مي شود، سمي است كه به كامم مي ريزند، اما اي اباعبدالله هيچ روزي(مصيبتي) مانند روز (مصيبت) تو نخواهدبود.... 6- حضرت سيدالشهدا حسين بن علي(ع): " ... انا قتيل العبره، لايذكرني مؤمن الا استعبر."[6) منم كشته گريه، هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند، مگر آنكه سرشك غم از ديدگان وي جاري مي شود. 7- حضرت سيد الساجدين علي بن الحسين(ع): "انا ابن من بكت عليه ملائكه السماء، انا ابن من ناحت عليه الجن في الارض و الطير في الهواء."(7) من فرزند كسي هستم كه فرشتگان آسمان بر او گريستند و جن در زمين و پرندگان در هوا بر او نوحه كردند. "ما بكت السماء علي احد بعد يحيي بن زكريا، الا علي الحسين بن علي(ع)، فانها بكت عليه اربعين يوما."(8) بعد از يحيي بن زكريا آسمان در مرگ كسي نگريست، مگر در شهادت حسين بن علي(ع) كه چهل روز در اين مصيبت گريان بود. "ان البكاء و الجزع مكروه للعبد في كل ما جزع، ما خلا البكاء و الجزع علي الحسين بن علي(ع)، فانه فيه ماجور"[9) گريستن و بي تابي كردن در تمام ناملايمات و مصايب ناپسند است، مگر در مصيبت حسين بن علي(ع) كه آدمي در اين گريه و جزع، پاداش نيز خواهد داشت. 10- حال حضرت امام موسي بن جعفر(ع) در روز عاشورا از زبان حضرت امام رضا(ع): "كان ابي - اذا دخل شهر المحرم- لايري ضاحكا و و كانت الكآبه تغلب عليه، حتي يمضي منه عشره ايام، فاذا كان يوم العاشر، كان ذلك اليوم، يوم مصيبته و حزنه و بكائه، و يقول: هو اليوم الذي قتل فيه الحسين(ع)."(10) آن گاه كه ماه محرم آغاز مي گشت، ديگر پدرم مسرور و خندان ديده نمي شد و حزن و ملال بر او چيره مي گشت، تا روز عاشورا كه آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه اش بود، و مي فرمود در چنين روزي بود كه حسين(ع) كشته شد. 11- حضرت امام علي بن موسي الرضا(ع): "... ان يوم الحسين اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزيزنا بارض كرب و بلا و اورثنا الكرب و البلاء الي يوم الانقضاء ..."(11) همانا روز مصيبت حسين(ع) چشمان ما را خسته و مجروح كرد و اشك هاي ما را ريزان نموده، و عزيزان ما در آن سرزمين غمبار گرفتار خواري(ظاهري) شدند، مصايب آن روز به گونه اي است كه براي هميشه ما را غمگين و داغدار كرده است. "من زار الحسين(ع) ليله ثلاث و عشرين من شهر رمضان، و هي الليله التي يرجي ان تكون ليله القدر و فيها يفرق كل امر حكيم، صافحه اربعه و عشرون الف ملك و نبي كلهم يستاذن الله في زياره الحسين(ع) في تلك الليله."(12) هر كس در شب بيست و سوم ماه رمضان - كه اميد است همان شب قدري باشد كه هر امري طبق حكمت خداوند تنظيم مي شود- امام حسين(ع) را زيارت كند، بيست و چهار هزار فرشته و پيامبر با اين زائر مصافحه كنند، و اينان همان گروهي هستند كه از خداوند براي زيارت حسين(ع) در چنين شبي اذن مي طلبند. 13- حضرت امام علي بن محمد النقي(ع): "من خرج من بيته يريد زياره الحسين بن علي(ع)، فصار الي الفرات، فاغتسل منه، كتبه الله من المفلحين، فاذا سلم علي ابيعبدالله(ع)، كتب من الفائزين فاذا فرغ من صلوته فقال: ان رسول الله(ص) يقرؤك السلام و يقول لك: اما ذنوبك فقد غفر لك فاستانف العمل."(13) آن كس از منزل خويش به قصد زيارت حسين(ع) خارج شود و به فرات رود و در آن غسل كند، خداوند نامش را در زمره رستگاران مي نگارد، و چون به آن حضرت سلام دهد از فائزين محسوب مي شود، و آن گاه كه از نمازش فارغ شود، فرشته اي به او مي گويد: رسول خدا(ص) بر تو درود مي فرستد و به تو مي فرمايد: گناهانت آمرزيده شد، پس عمل را از نو آغاز كن". "الله اني اسئلك بحق المولود في هذا اليوم، الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته، بكته السماء و من فيها، و الارض و من عليها، و لما يطا لابتيها، قتيل العبره و سيد الاسره الممدود بالنصر يوم الكره، المعوض من قتله ان الائمه من نسله، و الشفاء في تربته ..."(14) بارالها از تو مسئلت مي كنم به حق نوزادي كه در چنين روزي(سوم شعبان) متولد شده، او كه پيش از ولادت، وعده شهادتش داده شده، او كه آسمان و آسمانيان و زمين و زمينيان در مصيبت وي گريستند، در حاليكه هنوز بر زمين گام ننهاده بود. او كه تشنه گريه است، و بزرگ خاندان، كسي كه در رجعت، پيروز گردد، و او كه به عنوان پاداشي از پاداش هاي جانبازي و شهادتش، ادامه امامت در نسلش و شفا در تربتش قرار داده شد... 15- حضرت بقيه الله المنتظر حجت بن الحسن المهدي (ارواحنا له الفداه): "فلئن اخرتني الدهور، و عاقني عن نصرك المقدور، و لم اكن لمن حاربك محاربا و لمن نصب لك العداوه مناصبا، فلاندبنك صباحا و مسائا، و لابكين لك بدل الدموع دما..."(15) اگر زمانه به تاخيرم انداخت و مقدرات از ياريات بازم داشت و نتوانستم در ركاب تو با دشمنانت بجنگم، ولي از صبح تا شام در ياد تو سرشك غم از ديده مي بارم و به جاي اشك، خون مي گريم. پي نوشت (1) - اصول كافي، ج2، ص472، باب ما جاء في الاثني عشر و النص عليهم، ح3. (2) - مستدرك الوسايل، ج10،ص318، باب 49 از ابواب المزار، ح13. (3) - بحارالانوار، ج44، ص280 و فضل زياره الحسين(ع)، ص38. (4) - بحار الانوار، ج43، ص273؛ عوالم، ج17، ص11؛ الدمعه الساكبه، ص259 و خصائص الحسينيه، ص31. (5) - امالي صدوق، ص116؛ بحارالانوار، ج45، ص218؛ مثيرالاحزان، ص9، عوالم، ج17، ص154 و لهوف، ص25.. (7) - بحار الانوار، ج45، ص174 و عوالم، ج17، ص485. (8) - كامل الزيارات، ص90؛ بحارالانوار، ج45، ص211و عوالم، ج17، ص469. (9) - كامل الزيارات، ص100؛ بحارالانوار، ج44، ص291 و عوالم، ج17، ص533. (10) - امالي صدوق، ص128؛ بحارالانوار، ج44، ص284 و عوالم، ج17، ص538. (11) - امالي صدوق، ص128؛ بحارالانوار، ج44، ص284 و عوالم، ج17، ص538. (12) - وسائل الشيعه، ج10، ص370، باب 53 از ابواب المزار، ح5.. (13) - وسائل الشيعه، ج10، ص380، باب 59 از ابواب المزار، ح10 و كامل الزيارات، ص 185-186. (14) - مصباح المتهجد، ص758؛ بحار الانوار، ج98، ص347 و مفاتيح الجنان، اعمال روز سوم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 20:21 توسط اميد |
|
|
- دانلود فایل صوتی زیارت عاشورا - دانلود زيارت عاشورا با صداي طاهري Play ![]() Play Download دانلود زيارت عاشورا با صداي آهنگران Play Download اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ لام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر تو اى فرزند امیر مؤ منان و فرزند آقاى اوصیاء |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 20:20 توسط اميد |
|
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 20:20 توسط اميد |
|
|||
![]() ![]() فرا رسیدن ایام تاسوعا وعاشورای حسینی بر تمام شیعیان وعزاداران تسلیت باد . علل پدید آمدن عاشورا عاشورا، تقابل اندیشه و كردارناب، با دل هایی كه چراگاه بیگانه ها بودند. رسول خدا(ص) فرمود: اگر دل را نگهبانی می كردید كه هر چرنده ای در چراگاه آن وارد نشود، آنچه را من می بینم، شما هم میدیدید و آنچه را می شنوم، شما هم می شنیدید. آنان كه گوششان به هر حرفی باز است، بیگانه از وحی خدا و سنت نبوی را به حریم دل آنان راه است و اعتقاد و اطاعتشان به یك ترجمه و یك نظریه، سست می شود و پندار خود را بر وحی خدا می بندند، چراگاه دلشان را به روی هر چرندهای گشودهاند، و لذا نه چشمشان میبیند و نه گوششان حق را می شنود. دل خوش كنندگان به اصطلاحها، مگر این حدیث را نشنیدند كه ملاك صحت كلام معصوم، قرآن است و اگر به آن عرضه كردند و با آن راست نیامد، لایق كوبیدن به دیواراست؟ تا چه رسد به كلام غیرمعصوم. مگر نشنیدند كه مردی سالها در خانه به روی خود بست، در قرآن فرو رفت، كتابی از تناقضهای قرآن آراست و در اندیشه بود كه آن را نشر دهد و از این همه یافتههای خود، در پوست نمی گنجید. قضا را دیدارش با امام صادق(ع) افتاد و حضرت به او فرمود: "آیا ممكن است آنچه تو از قرآن فهمیده ای و ضد و نقیضش دانسته ای، آن نباشد كه خدای متعال اراده فرموده است؟" این جمله حضرت، جان او را بیدار كرد؛ دانست كه در این سالیان دراز، بر خوشایند نفس و زینت شیطان رفته است. كتابی را كه فخر خود می دانست، به آتش بیداری سوزاند. عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی.یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم. دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی. و او را چه سعادت بود كه با این جمله بیدار شد، وگرنه چه كسانی كه جملهها هیچ تاثیری در آنان نكرد چون: خوارج، اصحاب جمل، كاخ نشینان شام و غاصبان غدیر. همواره آنان كه باب اخلاص را به روی تردیدها،شبهه ها وشریكها گشوده اند،به نفاق پنهان وآشكار مبتلا گشتهاند.
آن جا كه مرزهای اندیشه مسلمانان در شام به روی رومیان گشوده می شود و سلوك، سیاست و فرهنگ آنان خوشایند نخبگان و خواص حكومت واقع می شود، چه انتظار از پایبندی به اعتقادها و پای فشردن بر سیره رسول خداست؟ آن بزرگ انسان عالم خلق، رسول اكرم(ص)، در میان مردم، چون آنان می زیست. دارالخلافهاش مسجد بود، سلوكش هرگز به امیران و رهبران روزگارش شبیه نبود و تمام پندارها را از رهبری دگرگون ساخته بود، اما امروز در مرزهای گشوده! و رفاقت اعتقادی! و دلهای چراگاه وحوش، این شیوه بسنده نیست. كبكبه ای می خواهد و كاخی، دست به سینه ها و چاكرانی، بیت المال گشوده ای و اختیار بی حساب و كتابی، سیاستش كه نیرنگ اساس آن باشد و فرهنگی كه فریب، رنگ و لعاب آن، و زیركی آن چنانی كه در معاویه سراغ است، نه در علی(ع)، چرا كه علی متعصب است به احكام الله و معاویه آزاد از تقید به آنها، و سیاست اموی را این لازم است، نه آن!! در تمثیل قرآن هست كه آن كس كه چیزی را تمام دارد، بهتر است یا آن كس كه چیزی را شریك دارد؟ پذیرش وحی، اعتقاد به توحید و انجام هر عملی، باید خالص برای خدا باشد. اگر چنین شد، حاصلش رستگاری است والا چه بسیار كسانی كه گفتند لااله الاالله و رستگار نشدند. آیا در كلام رسول حق، خدشه ای بود كه فرمود قولوا لااله الاالله تفلحوا؟ یا آنان كه (اله) را طرد نكردند و(الله) را به كمال برنگرفتند تا به رستگاری دست یابند؟ علی(ع) كه در میدان نبرد با پهلوان عرب، از سینه خصم برمی خیزد تا خشم فرو نهد و تنها به خاطر رضای حق، جان او را بگیرد، شایسته صفت "موحد" می گردد و برای هدایت مردم برگزیده می شود. او كه پیام برائت رسول خدا را برمی گیرد و بی هیچ ملاحظه ای - نه برای مراعات جان و نه خوشایند و بدایند كفار و مشركین - تنها به انجام تكلیف كه قرائت برائت خدا و رسول او از مشركان است، می اندیشد، صلاحیت می یابد كه سكان جامعه مسلمین را در دست گیرد. اینان كه امروز در برابرزاده رسول خدا صف آراسته اند، مرزهای دل خود را به روی هر چرنده ای گشوده اند و لذاست كه گفتار حق حسین (ع) و یارانش در دل آنان فرو نمی رود و چشمهایشان حسین(ع) را بر دوش پیامبر نمی بیند. اینان، بارها اطاعت خدا و رسول او را در پای خوش آمدها و ملاحظه های قومی، منطقه ای و جهانی قربانی كردهاند، كه امروز حجت خدا را قربانی امیال خود می كنند. اینان، مكرر ملاك ارزیابی حق و باطل را زیر پا نهادند تا امروز ملاكشان فرمان یزید است. اینان، قبلا بر منبر رسول خدا پذیرای غاصبان، كج اندیشان و بداندیشان شدهاند كه امروز یزید را بر آن مسند، امیرالمومنین می دانند و حكمش را حكم خدا!؟ اخلاص كه رفت، نفاق می آید. پای فشردن بر احكام الهی كه رفت، احكام غیرجایگزین می گردد. حاكم عادل و متقی كه رفت، فرمانروای ظالم و فاسد بر كار مسلط می شود. مرزها كه شكست، دل ها چراگاه هر فكر، ایده و نظر می گردد. و اینها، یكباره و از آسمان نازل نمی شود كه با یك لبخند، یك نشست، یك رضایت و یك احسنت شروع می شود و از بیرون و درون، دست بیگانه و نفس به هم می رسد و كار به این جا كشانده می شود. اخلاص كه رفت، نفاق می آید. پای فشردن بر احكام الهی كه رفت، احكام غیرجایگزین می گردد. حاكم عادل و متقی كه رفت، فرمانروای ظالم و فاسد بر كار مسلط می شود. مرزها كه شكست، دل ها چراگاه هر فكر، ایده و نظر می گردد. و اینها، یكباره و از آسمان نازل نمی شود كه با یك لبخند، یك نشست، یك رضایت و یك احسنت شروع می شود و از بیرون و درون دست بیگانه و نفس به هم می رسد و كار به این جا كشانده می شود. چرا حسین(ع) هدف قیام خود را، احیای سنت جدش، پیامبراكرم معرفی کرد؟ سنت پیامبر، دستخوش چه بدعتها، مرزشكنیها و اندیشههای ناصوابی قرار گرفته بود كه حسین(ع) جان خود و یاران و اسارت خاندانش را برای اصلاح آن به میدان آورد؟ كربلا، میدان مقابله این دو گروه است، گروهی كه سنگر اندیشه وعمل خود را به روی بیگانه گشوده است و میزان را تنها عقل خود قرار داده اند. عقلی كه با اطاعت ناب خدا و رسول پیراسته نگردیده و آلوده انحراف و طغیان گشته است. با گروهی كه اندیشه و عمل خود را در زلال كوثر ولایت از هر بیگانه ای پاس داشته و سنگربان بیداری چون حسین(ع) را میزان صحت و سقم اندیشه و عمل خود قرار داده اند. اخلاصی كه در سعادت و كمال انسان، آن قدر حائز اهمیت است و بدون آن، اعمال انسانی، هبا منثوراست، و چون گردی، با كوچكترین رویكرد دنیا پراكنده می شود، آن چنان كه اثری از آن نماند، اوج جلوه نقش خود را در كربلا به میدان آورد. اندیشهها و باورهای پاك، خالص و ناب كه در جهاد مستمر با نفس، از آلودگیها صیانت شده بود، در صف حسین(ع) به استقبال شهادت ایستادند و همایش ابدی، برای بیداری انسانها آفریدند، كه تا دنیا باقی است، آن كه رنگ خدایی دارد و مهر اخلاص بر كردار و اندیشه اش خورده است، در این صف در مقابل ناكسان و دین به دنیا باختگان بایستد و آن كه رنگ غیرخدایی دارد، چه رنگ غربی و چه رنگ شرقی، یعنی رنگ غیر ولایت به خود گرفته باشد، در صف دنیا طلبان در مصاف با حسینیان زمان قرارگیرد. حسین(ع) با یاران نابش در میدان كربلا ایستاد تا دلهای گشوده به روی هر چرنده ای را رسوای تاریخ كند. ایستاد تا آنان كه بر خوشآمد غیر خدا دل خوش كردهاند، به سراب پندارشان، حسرتی جگرسوز و به كردار زشتشان، پایانی دردناك رقم زنند. ایستاد تا مرزهای عقیده وعمل، تا پایان دنیا با رنگ خون، معین و مشخص باشد. مرزها مقدسند و دلها حریم كبریا، و نامحرمان متجاوز به مرزها و حریمها را چه عاقبت، جز ننگ و شكست و این درس عاشوراست كه : كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا تقابل دو تفکر در عاشورا عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی. یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم. دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی. آن جا كه "شریح قاضی" عالم مدعی، به فتوای قتل حسین بن علی(ع) مینشیند یا "ابوموسی اشعری" در مقام حكمیت، به عزل علی(ع) لب می گشاید، چه فربهی در معرفت دینی آنان حاصل شده است؟ اگر اقتضای زمان و عقل معیشت دنیا، معرفت دینی را فربه می سازد، این نتیجه آن فربهی است و نتیجه با مقدمه كاملا همخوان است. جایی كه "ابوسفیان" و امویانی چون "مروان" و "ولید"، آن تبعیدیان مادام العمر توسط رسول خدا، در صف شریعت خواهان و حاكمان دینی ظاهرمی شوند و حكم در دست می گیرند و اجتهاد میكنند، چه بسطی در شریعت صورت گرفته است؟ اجتهاد اموی در برابر نص نبوی وعلوی، نه آن بسطی كه میوه اش این است؟ رسول خدا(ص) فرمود:اگر دل را نگهبانی می كردید كه هر چرنده ای در چراگاه آن وارد نشود، آنچه را من می بینم، شما هم میدیدید و آنچه را می شنوم، شما هم می شنیدید. مجلسی كه در آن خلیفه، جانشین رسول الله!! دست به قدح شراب می برد و خنیاگران می نوازند و رقاصان به رقص، آن هم در دارالخلافه، چه تسامح و تساهلی در احكام دین و سنت نبوی صورت گرفته است كه توجیه و گذشتن از كنار هتك حرمات الله، عین دیانت و دین مداری تلقی می گردد؟ مگر دربار شام، خالی از صحابی و مومنان به دین بود؟ نه، بلكه آنان در جریان تفكر تغذیه شده از آزادشدگان رسول خدا و جذب شده به اسلام توسط غنایم مسلمین، به باوری از دین رسیدهاند كه چنین محرماتی را عین اقتضای زمان و عقل معاش و تدبیر امت میدانند! اگر در كاخ معاویه و یزید، مشاوران غیرمسلمان، تدبیر سیاست و حكومت به امیرمومنان!! میآموزند، چه تسامح و بردباری مذهبی صورت گرفته كه مرزها چنین مخدوش شده اند؟ مدارای در دین، به هر مفهومی باشد، اگر منتهی به زیر پا گذاشتن یك حكم از احكام الهی شود، مخدوش است و القای ستمگرانی است كه حقانیت دین را دشمن دارند و طالب برچیده شدن قدم به قدم دین از صحنه اجتماعند. اگر امام یا فقیهی عادل و با تقوا، در جهت مصلحت مسلمین، چند صباحی حكمی را تعطیل نماید، نه از باب مدارا و تسامح است، كه برای حفظ قدرت اسلام و تقویت مسلمین می باشد."تقیه" در این دیدگاه، سلاح است نه تسلیم، خود یك حكم الهی است نه نفاق، و یك تدبیرعقلانی و شرعی است، نه یك ضعف. علی(ع)، اگر پس از انحراف ولایت در"سقیفه"، شمشیر در نیام می كند، كسی او را به جبن و ترس و نفاق متهم نمی نماید، بلكه او را می ستاید كه برای وحدت امت اسلام و تقویت آن، نفس خود را در رضایت الهی محبوس می نماید تا چراغ هدایت حق برافروخته بماند. اما مدارا و تدبیری كه از اسلاف یزید و خود او دیده می شود، هتك حریم احكام الله است و شكستن مصلحت و قوام و دوام مسلمین. مگر كسی می تواند تدبیر امت اسلام و حفظ قوت وعزت آن را بنماید، اما خود از اسلام وعزتش بی بهره و كم نصیب باشد؟ آن جا كه علی در صفین، حاضر نشد لشكریان معاویه را به محاصره اقتصادی كشد و شریعه آب را به روی آنان ببندد، ولی معاویه چنین كرد، تفاوت تدبیر روشن گشته بود. علی(ع) بر احكام خدا پای می فشارد، و برای رسیدن به دنیای آباد، بر سر دین خدا معامله نمی كند و متعصبانه بر باور دینی پای می فشارد، ولی معاویه همه چیز را مباح می داند و فرق این دو درهمین معناست. وقتی از علی(ع) خواستند تا چند صباحی معاویه را بر استانداری شام به رسمیت بشناسد، چیزی به (طلحه) و (زبیر) بدهد و آنان را راضی روانه بصره كند تا قدرتش استوار گردد و بعد آنچه خواهد، انجام دهد، این پیشنهاد، جز مدارا، تسامح و تساهل با اهل باطل و زیاده طلبان بود؟ چرا علی(ع) زیر بار نصیحت یاران غافل خود نرفت؟ مدارا در این جا، شكستن اسلام است. شكستنی كه جبران آن ممكن نیست. اگر به دست ولی امر مسلمین، چنین شكافی در اسلام پدید آید، چه دستی توان پر كردن آن را خواهد داشت؟علی(ع) چه باك دارد از این كه او را مدبر بخوانند یا نخوانند؟ چه بیم دارد از این كه شكست بخورد یا پیروز شود؟ مدحش كنند یا مذمتش نمایند؟ پیرویاش كنند یا مقابلش بایستند؟ او برای این چیزها زمام حكومت مسلمین را به دست نگرفته است كه امروز دغدغه از دست دادن آن را با تدبیرها و تسامح های این چنینی جبران كند. او برای خدا به میدان هدایت امت آمده است و ذرهای كردار و گفتار خلاف هدایت از او صادر نخواهد شد. او به رضایت حق نظر دارد و اطاعت او را آویزه گوش خود كرده است، نه دشمنان خدا را، پس نه چیزی می گوید و نه كاری میكند كه دشمنان خشنود شوند. امروز هم حسین(ع) و یزید ادامه همان پیكار علی(ع) و معاویه هستند. یكی در اندیشه رضای حق و اطاعت از او كه پایبندی بر شریعت است و جریان آن به مصلحت، عزت و كرامت مسلمین؛ و دیگری در فكرخوش آمد سلیقه ها و اندیشه های مختلف كه در اثر بردباری، تسامح و تساهل، گردهم آمده، دربار شام را مركز خود ساختهاند و دغدغه عیش و نوش فراهم شده از این فربهی معرفت دینی، دین ابوسفیانی، آنان را وادار به هر كاری می كند. عدم پایبندی یزید و مشاوران و نزدیكان او به دین و احكام خدایی، معرفتشان را برای سنخیت با جهنم فربه میساخت، آن چنان كه شكمشان با بلعیدن بیت المال مسلمین فربه می شد و رنگ رخسارشان، سرخی آتش به خود می گرفت. و در آن سوی میدان، تفكر علوی، پیرو قرآن و سنت نبوی، در اندیشه جریان احكام الله در جامعه، خوش به رضایت خدای تبارك و تعالی، پشت به رضایت دنیاداران و افسارگسیختگان وادی تطمیع و ارعاب، نه در قبض (تحجر و گوشه نشینی)، تا در گوشه عزلت، چون برخی نامداران زمانه، از رویارویی تمام كفار با تمامی اسلام چشم بپوشند و به ذكر بی فكر بپردازند و از پاسخگویی به نیازهای زمانه باز مانند، و نه در بسط (تسامح و تساهل نسبت به حدود الهی) كه یزید را در مسند امیرالمومنین پذیرا گردند و دست در دست كفر اموی بگذارند و زر و قدح آنان را به رضوان الهی ترجیح دهند. اینان بر سر احكام خدا، غیرتمندانه ایستادهاند و بر سر آن حاضر به بردباری و معامله نیستند، اگر چه جان، سودای این ایستادگی شود و زنان و فرزندانشان به اسارت دینداران فربه شده درآیند. تفكر آنان از دین، در ولایت جهت یافته است و زنگار جاهلیت اموی و تبلیغات گسترده آنان، در دل آكنده از محبت آنان به اهلبیت(ع) بی تاثیراست. آنان اسب سركش نفس و سوسوی علم وعقل را در دستهای با كفایت ولایت، در میدان ظلمات كفر و ضلالت جهل، به مركبی رام و چراغی فروزان بدل كردهاند. آن چنان كه برای همیشه، كشتی نجات، چراغ هدایت خلایق گشتهاند و راه خدا را برای همیشه بر دزدان معرفت دینی بسته و بر تشنگان هدایت ولایی، باز و هموار باقی گذاشته اند. ((برگرفته از سایتدانشگاه علوم پزشكي بابل))
السلام على الحسين، وعلى علي بن الحسين، وعلى أولاد الحسين، وعلى أصحاب الحسين
یكى از خـصوصیات و امتیازات بارز حسین بن على علیه السلام كه او را از همه مجاهدان تـاریخ بشریت ممتاز ساخته است اباء از ضیم است . تا آنجا كه ملقب به (اتى الضیم ) گـشتـه كه این لقـب از مـشهورتـرین القـاب است بلكه حسین مثل اعلاى این عنوان و مصداق بارز آن به حساب آمده است . مـورخ
مـشهور یعقوبى حسین علیه السلام را به (شدیدالعزه ) توصیف كرده ، و ابن
ابى الحدید مى گوید: حسین سید اهل اباء است كه حمیت و غیرت را به مردم
جهان آموخت و فرمود: كشته شدن با شمشیر، زندگى است لیكن زندگى با ذلت مرگ
است .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 20:20 توسط اميد |
|
|
الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع) هر چیز که داشت
بیریا داد حسین (ع) یعنی که تأملی کنید
ای یاران ! آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع) چرا محرم؟! پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام ميدانست و ترك مخاصمه ميكرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماههاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نميشود ميتوان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع ميشد به آن محرم گفتند. اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه جاودان كربلاست. اين ماه، يادآور دلاورمرديهاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاريهاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبهها و شعارهاي آگاهيبخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است. آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است. برای
باغبان یاس آفریدند علی را أشجع الناس آفریدند وفا
داری و مردی و شجاعت یکی کردند و عباس آفریدند محرم از منظر ائمه اطهار
(عليهم السلام) شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است: «وقتي محرم فرا ميرسيد، پدرم خندان ديده نميشد، حزن و اندوه تا پايان دهه اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3) همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره عاشورا ميفرمايد: «كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريهاش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4) به
يكتايي ، قسم يكتاست عباس به مردي شهره دنياست عباس اگر
چه زاده امالبنين است وليكن مادرش زهراست عباس اعمال شب اول ماه محرم 1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است: دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود. در فضيلت اين نماز چنين آمده است: «خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5) 2ـ احياي اين شب.(6) 3ـ نيايش و دعا.(7) عالم
همه محو گل رخسار حسین است ذرات
جهان درعجب از کار حسین استدانی
که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش یعنی
که خدای تو عزادار حسین استروز اول محرم اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت ميكند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8) دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد: «اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو ميخواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي. السلام ای وادی کرببلا السلام ای سرزمین پر
بلاالسلام ای جلوه گاه ذوالمنن السلام ای کشته های
بی کفنروز دوم محرم در چنين روزي كاروان امام حسين(عليه السلام) در سال 61 ه .ق وارد سرزمين كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گرديد.(10) همواره
تجّسم قیام است حسین (ع) در سینة عاشقان ، پیام است
حسین (ع)در دفتر شعر ما ،
ردیف است هنوز دل چسبترین شعر کلام است حسین
(ع)روز سوم محرم از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده است: «هر كس در اين روز روزه بگيرد، خداوند دعايش را اجابت كند.»(11) در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد. روز چهارم محرم بينتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام. روز هفتم محرم روزه گرفتن مستحب است. روز نهم محرم تاسوعاي حسيني، روز محاصره امام حسين(عليه السلام) و اصحابش در سرزمين كربلا توسط سپاه شمر.(12) بر
نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز خورشید
، فرا ز نیزهها مانده هنوزدر
باغ سپیده ، بوته بوته گل خون از
رونق دشت کربلا مانده هنوزاعمال شب عاشورا 1ـ چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است: چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره حمد، 50 بار سوره توحيد خوانده ميشود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.(13) 2ـ احياي اين شب كنار قبر امام حسين(عليه السلام).(14) 3ـ دعا و نيايش. (15) درس
آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند، افكار حسين گر
ندارى دين به عالم،لااقل آزاده باش اين كلام نغز مى باشد ز گفتار حسين مرگ
با عزت زعيش در مذلت بهتر است نغمه اى مى باشد از لعل دربار حسين روز عاشورا 1ـ عزاداري بر امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا، در اين مورد از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است: هر كس كار و كوشش را در اين روز، رها كند، خداوند خواستههايش را برآورد و هر كس اين روز را با حزن و اندوه سپري كند، خداوند قيامت را روز خوشحالي او قرار دهد. (16) 2ـ زيارت امام حسين(عليه السلام).(17) 3ـ روزه گرفتن در اين روز كراهت دارد؛ ولي بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشاميدن خودداري شود. (18) 4ـ آب دادن به زائران امام حسين(عليه السلام).(19) 5ـ خواندن سوره توحيد هزار مرتبه.(20) 6ـ خواندن زيارت عاشورا. (21) 7ـ گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسين(عليه السلام).»(22) در
کلاس عاشقی عباس غوغا می کند در دل هر عاشقی عباس مأوا می
کندهر کسی خواهد رود در مکتب عشق
حسین ثبت نامش را فقط عباس امضا می کندروز دوازدهم محرم ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(عليه السلام) در سال 94 ه .ق. عالم همه قطره اند و درياست
حسين خوبان همه بنده اند و مولاست حسينروز بيست و يكم محرم 1ـ روزه اين روز مطلوب است. (23) پينوشتها: 1- مصباح كفعمي، ص 509. 2- فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثي. 3- وسائل الشيعه، ج 5، ص 394، حديث 8. 4- همان، حديث 7. 5- بحارالانوار، ج 98، ص 333؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 294، حديث 1؛ مفاتيح الجنان، ص 286. 6- مصباح المتهجد، ص 783. 7- بحارالانوار، ج 98، ص 324. 8- عروة الوثقي، ج 2، ص 243؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 347، حديث 3. 9- بحارالانوار، ج 98، ص 334. 10- فرهنگ عاشورا، ص 406. 11- عروة الوثقي، ج 2، ص 242؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 348. 12- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 1. 13- همان، ص 295، حديث 4 و 5. 14- بحارالانوار، ج 98، ص 340. 15- همان، ص 338. 16- بحارالانوار، ج 98، ص 43، حديث 5. 17- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5 و 6. 18- وسائل الشيعه، ج 7، ص 338، حديث 7. 19- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5. 20- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 8. 21- كامل الزيارات، ص 174. 22- مفاتيح الجنان، ص 298. 23- بحارالانوار، ج 98، ص 345، حديث 1. "سيد عباس رفيعي پور" ((گروه دين وانديشه تبيان)) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 12:17 توسط اميد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 |
| آرشیو موضوعی |
|
110 |
| پیوندها |
|
{{ منتظران ظهور }} (( اميد )) منتظران ظهور 110 {{ منتظران ظهور نور }} دشت آرزوها یاران امام زمان ترفند گل نرگس ♥•حوزه علمیه امام صادق ((ع)) استهبان•♥ |
|
RSS
|